أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

147

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

هيچ طعامى و شرابى هست ؟ - گفت : بلى ؛ برفت و گوشت و شير آورد ، ابراهيم بر پشت است از آن بخورد و دعا كرد ايشان را ببركت . در خبر مىآيد كه اگر آن زن نان آوردى يا خرما ببركت دعاى ابراهيم بر همهء زمين در هيچ جايگه خرما و گندم بيش از مكّه نبودى ، زن گفت : اى پير با بركت فرود آى تا سرت بشويم كه گردآلوده شده است ، گفت : فرو نيايم و ليكن سنگ بيار تا پاى بر آنجا نهم و يكپاى در ركاب دارم . سنگى بزرگ بياورد و در زير پاى وى بنهاد ابراهيم عليه السّلام يك پاى بر سنگ نهاد تا يك جانب سرش بشست اثر پاى ابراهيم در آن سنگ بماند ديگر پاى بر آن سنگ نهاد تا جانب ديگر بشست اثر پايش در آن سنگ ظاهر گشت آنگه بر نشست و گفت : چون شوهرت بازآيد بگوى كه : آن پير ترا سلام مىكند و ميگويد كه : آستانهء در سخت صالح است ؛ بمگردان ، آنگه برفت ، چون اسمعيل بازآمد پدر را نديد گفت : كسى اينجا بود ؟ - گفت : بلى ؛ پيرى بدين صفت نيكو روى خوشبوى خوشخوى ؛ و بسيارى بر وى ثنا كرد ، او گفت : چه كردى ؟ - گفت : مهمان‌دارى كردم او را و سرش بشستم بسيارى جهد كردم كه فرود آى فرو نيامد ، گفت : چه پيغام داد ، گفت : ترا سلام گفت و گفت : عتبهء در را نگاه‌دار كه مستقيم است و بدل مكن ، گفت : دانى كه او كيست ؟ - گفت : نه ، گفت : او پدر منست ابراهيم خليل خداى عزّ و جلّ . انس مالك گفت : من اثر انگشتان و پاشنه در آنجا ديدم از بس كه مردم دست درو « 1 » ماليدند اثر روشن نماند . روايت است كه ركن و مقام دو ياقوت بودند از ياقوتهاى بهشت خداى آن را به زمين فرستاد و روشنائى از ايشان ببرد و اگر همچنان روشن بودى همهء روى زمين « 2 » بنور ايشان منوّر بودى « 3 » . [ وَ عَهِدْنا ] و عهد كرديم با ابراهيم و اسماعيل يعنى فرموديم ايشان را و وصيّت كرديم كه

--> ( 1 ) - در چند نسخه : « بر او » . ( 2 ) - در نسخهء قديمى : « همهء زمين » . ( 3 ) - بايد دانست كه اطلاع بتفصيل بامور مربوط بكعبه و حرم و مكه و همچنين باحوال حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام محول بكتب معتبرهء مصنفه در اين موضوع است و براى كسانى كه اطلاعات عربى ندارند مراجعه بمجلد اول و دوم حيات القلوب كه از تاليفات علامهء مجلسى رضوان اللّه عليه است در اين موضوع بسيار مفيد مىباشد .